قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3099
تاريخ الفي ( فارسى )
و به صحّت رسيد كه در آن هفت روز از كثرت دود كه خانهها را آتش زده بودند ، هواى آن شهر آنچنان تاريك شده بود كه كسى ديگرى را نمىديد و از بسيارى شعلهء آتش ، شب مانند روز روشن مىنمود . و چون به سمع علاء الدّين رسيده بود كه در وقت تشهير برادرش ، سورى ، زنان غزنويه به آواز دف و دايره ، هجو سورى مىخواندند و تمسخر مىنمودند ، پس علاء الدّين زنان ايشان را نيز قتل مىفرمود « 1 » و بر هيچكس رحم نمىكرد . و شدّت انتقام را به جايى رسانيده بود كه قبور اولاد سبكتكين را غير از قبر يمين الدّوله سلطان محمود ، شكافته هرجا كه استخوانى يافتند ، بسوختند . و بعد از هفت شبانهروز ، علاء الدّوله از مجلس نشاط برخواست و فرمود تا قبر برادرش ، ملك الجبال قطب الدّين محمّد ، و ملك سورى را پيدا كرده ، استخوان ايشان را در صندوقها بهترتيب نهاده روانهء غور گردانيد تا در مقابر آبا و اجداد ، ايشان را مدفون ساختند . و خود نيز متوجّه غور شد . و در راه هرجا كه عمارتى منسوب به اولاد سبكتكتين بود همه را مىسوخت ، به نوعى كه اثرى از وى نماند . « 2 » بنابراين ، به علاء الدّين « جهانسوز » ملقّب گرديد . و به انتقام سيّد مجد الدّين « 3 » ، كه نايب برادرش ملك سورى بود و همراه او بر دار كشيده شده بود ، فرمود تا جميع سادات غزنى « 4 » را توبرههاى پر خاك بر گردن آويخته به فيروزكوه غور برده تمامى را در آنجا گردن زدند . و فرمود تا خاكى كه در آن توبرهها بود از خون آن سادات گلى ساخته در بروج قلعهء فيروزكوه به كار بردند . و چون از شرايط انتقام پرداخت و بر ولايت غور و غزنين مستولى شد ، برادرزادگان خود ، [ 88 ب ] غياث الدّين محمّد سام و معزّ الدّين محمّد را ، كه به شهاب الدّين اشتهار دارد ، در قلعه [ اى ] از قلاع محبوس گردانيد . از روضة الصفا چنين ظاهر مىشود كه گرفتارى علاء الدّين جهانسوز بر دست سلطان سنجر بعد از خراب كردن غزنى بود . و از تاريخ ابن اثير جزرى خلاف آن ظاهر مىشود ؛ چه ، ابن اثير مجارى احوال علاء الدّين جهانسوز را با غزنويّه چنين آورده كه بعد از آنكه سلطان سنجر ، علاء الدّين را به عنايات پادشاهانه سرافراز ساخته به ولايت غور فرستاد ، علاء الدّين سپاه
--> ( 1 ) . به گزارش ابن اثير ، علاء الدّين جهانسوز « زنانى را كه مىگفتند اشعارى در هجو برادرش با ساز و آواز خوانده بودند ، گرفت و داخل گرمابهاى كرد و درش را بست و نگذاشت از آن بيرون آيند ، تا وقتىكه همه جان سپردند . » - الكامل ، ج 11 ، ص 165 . ( 2 ) . اين وحشىگرى تا آنجا رفت كه بناهاى باشكوه ، مساجد ، مدارس و كاخهاى غزنويان كه با غنايم هند آراسته بودند ، ويران گرديد . در جريان اين ويرانگرىها ، كتابخانههاى شهر كه مملو از كتب باارزش بودند با خاك يكسان شدند . از جملهء اين كتابخانهها ، يكى هم كتابخانهء ابن سينا بود كه در سال 425 ه . ق كه اصفهان از تصرّف علاء الدّوله محمّد بن دشمن زيار كاكويى بيرون آورده شده به دست غزنويان افتاد و به غزنه انتقال داده شد ، از ميان رفت . ( 3 ) . ابن مجد الدّين موسوى ( ابن اثير : الماهيانى ) ، رهبرى عناصر سازش كار را در غزنين برعهده داشت و بهعنوان وزير ملك سورى عمل مىكرد . ( 4 ) . بنابه روايت جوزجانى ، صاحب طبقات ناصرى ، تنها علويان مقصر .